بایگانی دسته: من و ما

آنچه در اجتماع میبینم؛ سیاسی، فرهنگی و…

از گوگل تا الجوجل!

سلام

مخالف جنگ داخلی نیستم!
خیلی مشکلات داخلی را باید با جنگ داخلی درمان کرد.

هزینه‌های گزافش را می‌دانم!
تبعات فراوانش را حتی دیده‌ام.
اما باز هم می‌گویم که در برخی موارد،
مخالف جنگ داخلی نیستم!

این را هم می‌دانم که در همیشه‌ی تاریخ،
نفاق و تفرقه،
بزرگ‌ترین خطرات جهان اسلام بوده!

این‌ها را می‌گویم که فکر نکنید فردی عرب،
صرفا به خاطر اینکه نام مسلمان را یدک می‌کشد،
اگر اشتباهی کند با او نمی‌جنگم!
چه در تاریخی متولد شده‌ام که کشورم،
درگیر جنگی هشت ساله بود،
جنگی که من آن را یک جنگ داخلی می‌دانم!

زاده‌ی جنگ!
بزرگ شده‌ی جنگ!
به قول بابابزرگ‌ها… گرگ باران دیده!
اما همان‌طور که از قیصر عزیز یاد گرفته‌ایم
به دنبال پیروزی واقعی،
نه در جنگ،
که بر جنگ هستم!

می‌شود امروز با اعراب بر سر نام خلیج همیشه فارسمان بجنگیم!
پیروز هم خواهیم شد!
امروز به حول و قوه‌ی الهی اوضاع نظامی مملکتمان احسن الحال است!
غلبه بر تمامی اعراب،
ده روز هم طول نمی‌کشد!
این را از منِ بسیجی قبول کنید!

اما دوستان من!
پیروزی بر اعراب،
شاید پیروزی در جنگ باشد.
پیروزی بر جنگ نیست!

وقتی در زمین دشمن بزرگ مبارزه می‌کنی،
ببری یا ببازی،
پیروز اصلی میدان صاحب میدان است،
کسی که تو را به بازی گرفته!

دنیای اسلام خوب می‌داند که ایران،
تنها شریان حیاتی اسلام محمدی صلوات الله علیه است.
چطور می‌تواند پای بی‌ادبی جلوی تنها حامی دین و آئینش دراز کند؟!؟

دستی در کار است!
دستی که بر طبل اختلاف می‌کوبد!
به این عکس‌ها با دقت نگاه کنید.
اول ترجمه‌ی “خلیج فارس” به انگلیسی و عربی

تا اینجا انگار گوگل شده است الجوجل!
حالا ترجمه‌ی “الخلیج الفارسی” به انگلیسی و فارسی

و ترجمه‌ی “Persian Gulf” به فارسی و عربی

انگار گوگل، آنچنان هم الجوجل نشده!
انگار گوگل منافق و تفرقه افکن شده!

وقتی گوگل ابزار تفرقه افکنی می‌شود در بچه‌های قلم

بعدنوشت:
تاریخ نشان داده، هیچ قدرتی یارای مقابله با همبستگی ایرانیان را ندارد.
به کوری چشم آنان که نمی‌خواهند ایران را یکپارچه ببیند،
انگار گوگل اشتباه مسخره و مشکوکش را اصلاح کرده.
تبریک!

همین! مال هیچکس نیست!

کروبی و سرطانش

سلام

بد روزگاری شده!
همان روزها که علیرغم دهان کف‌آلود و خس‌خس سینه‌اش،
از میان آن عبا و لباده‌ی سفید،
قلب معیوبش را پنهان و قدرت جوانی‌اش را برای تصدی ریاست جمهوری به رخ مردم می‌کشید.

همان روزها که حاشا می‌کرد داشتن هرگونه ارتباطی را با جزایری‌ها و رانت‌خواران و آقازادگان.

همان روزها که حرف از کوچک کردن تمام دارایی‌اش(!)،
خانه‌ای محقر و ساده،
برای تامین مخارج سنگین تبلیغات ریاست جمهوری‌اش به میان بود.

و درست همان روزها!
چشمان نگران فرزندش حسین را،
از به تاراج رفتن تمام ارثیه‌ی احتمالی‌اش می‌شد حدس زد.

آخر تقصیر حسین چه بود؟
حق داشت نگران خانه‌ی پدری؛
تمامیت سرمایه‌ی بدست آمده از حقوق ناچیز مجلس،
در سال‌های سخت خدمت پدرش باشد.

با آن همه انکار و پنهانکاری،
پسر چه خبر داشت که فاطمه خانم کروبی،
در نقش مادری مهربان،
برایش سهام روی سهام انبار کرده؟

با آن همه خراب‌کاری شیخ‌بابا؛
این روزها هر چه می‌گذشت؛
سهم بابا را هم از دلارهای آمریکا و انگلیس کم‌تر می‌دید.
اصلا کسی این روزها چه ارزش طنز می‌فهمد؟
نمونه‌اش خودمان! مگر به یک طنز نویس چقدر می‌دهند؟

قیمت مسکن را هم که احمدی نژاد،
فقط به حساب اینکه تمام دارایی مرحوم شیخ همان خانه‌ی کلنگی است؛
به هزار حیله و حربه‌ی مسکن مهری پایین می‌کشد!

شما جای حسین خان کروبی؟!؟
چه از چند نطق اخیرش پیرامون توهم تجاوز هم پیدا،
با همان زکاوت مثال زدنی که به بابای خدای بیامرزش می‌ماند،
عاجز از سیاه‌نمایی پدر و مادر،
به دنبال حق‌الارث،
دست به دامان داروهای سرطان‌زای روسی نمی‌شدید؟

واما…
آخر پسر خوب!
گیرم که آقای دولت،
شیخ مفید(!) ما را داروی سرطان داد.
آدرس کارخانه‌ی سازنده‌اش دست تو چکار می‌کرد؟!؟

آخر یک حرفی هم مثلا برای پزشکان درد کشیده‌ی پزشکی قانونی می‌گذاشتی!
بعد هم داغ می‌کنید که چرا می‌فهمند و مسخره‌یمان می‌کنند که خود می‌کشید و خود سوگواری می‌کنید.

شما را به خدا فاطمه خانم!
با تمام توهم خود کَسی پنداری‌تان،
کمی دور بایستید و خودتان را از دور تماشا کنید.

خنده‌یتان نمی گیرد ؟!؟

پ.ن:
۱-از اظهارات حسین کروبی این طور می‌آید که پدر هنرمندش،
پیشکسوت عرصه‌ی طنز
بازیگر نقش فاعل و مفعول مجموعه‌ی “تجاوز در سلول انفرادی”
متاسفانه رفتنی است.
انگار حضرت عزرائیل علیه‌السلام،
امسال همت مضاعفش را از هنرمندان شروع کرده!

۲-شکر خدا که بی هنریم!

همین! مال هیچکس نیست!

نظرسنجی جهانی مجله تایم

سلام

ماجرا از اولین نظرسنجی‌های قبل از انتخابات ۸۸ ایران شروع شد.
درست وقتی که یاران اصلاحات در ایران برای انتخاب نامزد، گمانه‌زنی و نظرسنجی می‌کردند.
در مقابلِ رقیب قدرتمندی مثل احمدی نژاد، آن‌ها هرکاری که باید کردند.
اول خاتمی را به صحنه آوردند.
بعد گفتند داشتن یک اسطوره در کارنامه‌ی اصلاحات لازم است و او را به پشت صحنه کشیدند.
بعد از صندوقچه‌ی فراموش شدگان موسوی را گردگیری کردند.
بعد هم گفتند موسوی به طور حتم یک تنه نمی‌تواند پیروز میدان باشد،
شاید مردمی دلباخته‌ی حمایت‌های تامین اجتماعی احمدی نژاد باشند،
کروبی بیاید تا با وعده‌های دوره‌ی قبلش انتخابات را دو مرحله‌ای کند که شاید در جریان انتخابات فرجی بشود و مثلا در دور دوم طرفداران سایر نامزدها چشم بسته به رقیب احمدی‌نژاد رای بدهند.

خب احمدی نژاد به پشتوانه‌ی رای مردم بر تمام برنامه‌ریزی و دسیسه‌های ایشان غلبه می‌کرد و این را اصلاحات خیلی زودتر از فرارسیدن موعد انتخابات فهمید.
اما دراین میان تفکری در ذهن و دیدگاه مشتی خودشیفته متولد شد.
تفکری با کلیدواژه‌ی “رای فرهیختگان”
عده‌ای به عناوین مختلف، رای خودشان را برتر از رای اکثریت انگاشتند و هر روز با ترفندهای مختلف برآن شدند تا این نکته را به اثبات و یا اثبات نشده به کرسی بنشانند.
یک روز گفتند مردم را دور از رسانه و اطلاعات نگه داشته‌اید.
یک روز گفتند رسانه نداریم.
یک روز گفتند تقلب گسترده شده.
یک روز گفتند زور سرنیزه مردم را به خیابان‌ها کشید.
یک روز گفتند زور سر نیزه مردم را به خانه برد.
یک روز گفتند کیک و ساندیس و ساندویچ دادند.
یک روز گفتند تراول دادند.
یک روز گفتند ما بیشماریم.
یک روز گفتند مردم نفهمند.
یک روز گفتند مردم می‌فهمند اما مجبورند.
یک روز گفتند میدان آزادی پر نشده بود و بعد عکس‌های میدان آزادی را با فوتوشاپ سبز کردند.
و خلاصه هر چه در چنته داشتند رو کردند تا بگویند: رای ما اهمیت دارد و نه رای دیگران.

و اما…
حتما این روزها در جریان نظرسنجی جهانی مجله‌ی تایم هستید.
مسئولین مجله‌ی تایم در ابتکاری جالب، طی یک نظرسنجی، همه ساله به انتخاب چهره‌های تاثیرگذار و به اصطلاح برتر جهان در زمینه‌های مختلف می‌پردازند.
اما امسال در اقدامی جالب، محدودیت رای ریزی را برای شرکت کنندگان این نظرسنجی برداشته‌اند.
به این معنا که شما بعنوان یک کاربر می‌توانید به هر مقدار که بخواهی در حمایت از نامزد مورد علاقه‌ات رای بریزی!!
درست است که در نگاه هر عقل سلیمی این کار نتیجه‌ی انتخابات را کاملا مخدوش می‌کند.
اما در نظر مسئولین تایم، این موضوع اهمیتی ندارد.
این حرکت منهای ماهیت تبلیغاتی‌اش،
یک مشت، نشانه‌ی همان خروارِ تفکری است که متاسفانه علاوه بر ابرطبقه‌های غربی، در جنبش سبز هم ریشه دوانده.
تفکری که در آن دیگر مهم نیست که ملت‌ها چه می‌خواهند.
در این تفکر مهم اینست که مشتریان یک رسانه چه می‌گویند.
اینکه چقدر برای فلان مجله ارزش قائلی و چند ساعت وقت می‌گذاری تا رای مکرر به یک نامزد بدهی و نظرسنجی آن مجله  را داغ کنی اصالت دارد.
اینکه چند درصد مردم دنیا و بالاخص مردم ایران دسترسی به این نظرسنجی‌ها دارند، یا نه برایشان هم‌چه مسائلی مهم است اصلا موضوعیت ندارد.
بهر حال باید جایی برای عقده‌گشایی کسانی باشد که دوست دارند آراءشان چند برابر شمرده شود.
باید جایی برای تخلیه‌ی توهم مابیشماریمشان باشد.
باید یک وقت جایی از دنیا به دل آن‌ها باشد دیگر!
نباید ؟!؟

خوب است بدانیم که همین دیکتاتوری خودشیفتگان در سال گذشته که ما آن را سال هزاروسیصدوفتنه‌واشک می‌نامیم، باعث شد عده‌ای زندگی را به کام مردم ایران تلخ کنند.
و خوب است بدانیم که این دقیقا ادامه‌ی همان جریان است.

در همین رابطه:
رأی گیری اینترنتی مجله تایم؛ نمودی از دموکراسی و توهمات سبزکی!

تراختور و جنبش متوهم سبز
عقده رها کن

بعد نوشت:
۱- این بار هم بار کج سبزها به مقصد نرسید.
سبزها بعد از تقلب گسترده‌ی سیزده میلیونی در انتخابات ایران-دروغ‌های فراوان و شعارهای عوام‌فریبانه‌ی بازگشت به قانون –
در نظرسنجی مجله‌ی تایم هم با وجود تقلب آشکارشان شکست خوردند.
میرحسین موسوی علیرغم بسیج همگانی نیروهایش و تقلب گسترده‌ی هواداران بی‌فرهنگش در این نظرسنجی بیست و ششم شد!

۲- سکوت سنگینی بر رسانه‌های سبز حاکم است. + + + و…

همین! مال هیچکس نیست!

پیام نوروزی میرحسین موسوی

سلام

آغای موسوی!
گرچه عقلا گفته‌اند: بر دیوانه قلم نیست،
اما به حرمت آن‌ها که از سر جهل تو را عاقل می‌شمرند،
با تو همکلام می‌شوم.

پیام تبریک نوروزیتان را شنیدم.
تبریک می‌گویم،
نوروزتان را که نه،
بازیگر شدنتان را.
اعتراف می‌کنم که اولش خوب خندیدیم.
چه خوب بازی می‌کنید نقش منتخبان ملت را.
شاید احمدی‌نژاد هم نتواند اینطور پیام تبریک بدهد و مردم ایران را ملتش خطاب کند.
فکر می‌کردم، ای‌کاش شما هم کمی جسارت مجید توکلی را در روسری سر کردن داشتید تا لااقل خودتان به جای آن بازیگر زن، فیلم تبلیغاتی‌تان را نقش بازی می‌کردید.
همان زنی که آقای مجیدی مدام تلاش واهی کرد تا بگوید بازیگر نبوده و…

آغای موسوی !
شاید پیش خودتان فکر کردید پیامی چاق می‌کنم،
مردم ایران را عصبانی می‌کنم و انتقام صندوق‌های رای را از ملت می‌گیرم.
اما اشتباه کردید!

نه ماه تمام صبر کردیم!
نه اینکه خواسته باشیم،
دست‌هایمان را بسته بودند!
گفتیم شهدایمان را فریاد بزنیم، گفتند نه!
مراسم نگرفتیم و به مراسم‌هایی که برای انسان‌های زنده برگزار کردید نخندیدیم!
خندیدیم به طعنه‌های ساندیسی و ساندویچی‌تان بی‌آنکه خنده‌دار باشند.
خود گفتید و خود تایید کردید.
خود کُشتید و خود سوگواری کردید.
خود خونی کردید و خود برافراشتید…
چشم پوشی کردیم وقتی کشته‌های فاحشه و اوباشتان را شهید خواندید.
دردنامه داشتیم و نوشتیم اما هیچ یک را به زبان‌های دیگر ترجمه نکردیم،
گفتیم هر چه هست دعوای خانگی است، بگذار “بینهم” بماند تا بشود “رحماء” بود.
پنهان کردیم، مدام بغض‌هایمان را.
تغافل کردیم، مسجد آتش زدنتان را.
روزهای مقدس ما را به لوث وجود خود لجنی کردید.
سیزده آبان، شانزده آذر، بیست ودوم بهمن، تاسوعا و عاشورا…
صبر کردیم.
دندان‌های رضایی را خرد نکردیم، گفتیم حالا از سر حماقت یک نامه‌ای داده!
مطهری را به جرم نفاق تازیانه نزدیم، گفتیم حالا مردک یک دفعه جوگیر شده!
آقای استوانه را به همان سیاست یکی به میخ و یکی به نعلش حفظ کردیم.
بوی پسته را شنیدیم و ساختار پُرساخت و پاخت قوه‌ی قضاییه را نشکستیم.

می‌دانی آغای موسوی!
ایران مسجد و تو همان که گفتم، دیوانه!
بیرونت خواهیم انداخت.
تو اشتباه کردی.
امسال سال هرچه باشد، سال صبر بر نفاق نیست!

تا حالا هم اگر صبر کرده‌ایم اشتباهی بوده…

پیام نوروزی میرحسین موسوی در بچه‌‌های قلم

بعد نوشت:
۱- چند ساعت به تحویل سال مانده اما انگار این سبزها از فحش دادن خسته نمی‌شوند.
الآن یکصد و چهل کامنت محتوی رکیک‌ترین فحش‌ها به من و خانواده‌ام و از همه مهم‌تر ره‌بر عزیزم آمده و همچنان آزاداندیشان انتظار دارند کامنت‌ها آزاد باشد یا آن‌ها را تایید کنم…
فقط امیدوارم این عدد همین‌جا متوقف بشود.

۲- امروز هفت روز از سال نو می‌گذرد
آن عدد بالا هرگز متوقف نشد

همین! مال هیچکس نیست!

روایت تصویری از ۲۲بهمن سبز

سلام

اعتراف می کنم که این همه وفاداری به انقلاب اسلامی را باور نمی کردم.
مدام می خواستم تا کسی مرا از خواب بیدار کند.

در حالیکه میدان نقش جهان لبالب از جمعیت بود،
مردم میان خیابان سپه اذن دخول می گرفتند.

بعد از خیابان سپه،
حتی دروازه دولت هم مملو از جمعیت بود!

و این میان مانده بودم،
مردم چگونه از چهارباغ وارد دروازه دولت می شوند …

مطمئنم اگر عطر یوم الله نبود،
کسی توان نفس کشیدن نداشت.

و اما …

اگرچه برایم پشیزی ارزش ندارد،
اما دیروز سبزها هم آمده بودند.
مثل همیشه توهم “اکثریت بودن” و “ما بیشماریم” شان را هم همراه آورده بودند.
می دانم مضحک است،
و می دانم شما هم مثل من علاقه ای به دیدن آن ها ندارید،
اما یک عکس هم از تجمع بیشمار(!)های مطرود گرفتم

درود بر همشهری های اصفهانیم
اعتراف می کنم که این همه وفاداری به انقلاب اسلامی را باور نمی کردم.

همین! مال هیچکس نیست!

۲۲ بهمن و خروش وبلاگ نویسان ایرانی

سلام

نمی‌دانم چقدر برایتان مهم است؟
نمی‌دانم مثل من دنبال راهی هستید تا صدایتان را به گوش دیگران برسانید؟
نمی‌دانم حوصله‌ی این شیطنت‌ها را در فضای وبلاگستان دارید؟
نمی‌دانم به این کارها می‌خندید یا نه، اعتماد می‌کنید و دل می‌دهید؟

بهرحال با تعدادی از دوستان قرار گذاشته‌ایم از حالا
تا پایان روز بیست و دوم بهمن
،
بعد از راهپیمایی،
عنوان وبلاگ‌هایمان را بگذاریم:

الله اکبر   خامنه‌ای رهبر

نمی‌دانم اما خوش‌بینم
دوست داری با دوستان ما همراه شوی؟

همین! مال هیچکس نیست!

احمدی نژاد در اصفهان

سلام

بعد از سفر استانی رئیس جمهور و هیات دولت به اصفهان ؛ در مورد شکل استقبال مردم حرف و نقل های فراوان پیش آمد
خواستم به عنوان یک اصفهانی که از نزدیک شاهد همه چیز بودم ؛ بگویم که حقیقتا روز چهارشنبه در اصفهان چه گذشت ؟

حدود ساعت نه صبح  تصمیم گرفتیم با خانواده به سمت میدان امام حرکت کنیم
اما از جانب خانواده سردی هوا و ترس از آمفولانزای نوع A مانع شد و رفتن ما به این امید که انشاءالله با نزدیکی ظهر هوا گرمتر بشود ، یکی دوساعت به تاخیر افتاد .
تا آماده شدیم حدودا ساعت یازده به  دروازه دولت رسیدیم
در مسیر دروازه دولت تا میدان نقش جهان اولین صحنه ای که با آن مواجه شدیم موج عظیم جمعیتی بودند که میدان را دسته دسته ترک می کردند .
نمیدانم چند ده هزار نفر ؛ اما در تمام مدتی که ما در طول خیابان سپه در حرکت بودیم ، موج جمعیت از مقابل ، میدان نقش جهان را ترک می گفتند .
صدای بلندگوهای میدان که به گوشم خورد تازه متوجه شدم که هنوز بعد از گذشت یک ساعت ، رئیس جمهور وارد میدان نشده اند و خبری از سخنرانی ایشان نیست
بله
مثل همیشه پرواز رئیس جمهور به اصفهان تاخیر داشته و اینبار شرایط نامساعد جوی بهانه شده و ایشان هنوز به دیدار مردمی نرسیده اند
با این همه آدمی که از میدان خارج شده بودند ، میدان هنوز نیمه پر بود
اذان گفتند ولی خبری از نمازی جماعت و سامانی خاص نبود
عده ای از مردم جسته و گریخته به نماز ایستادند
و در تمام این مدت ، موج جمعیتی که راه خروج از میدان را دنبال می کردند ، قطع نشد
از تریبون هم هر چه توانستند ترانه و سرود پخش کردند
آنقدر که گفتیم طرفداران دولت را هم مثل سبزها منحرف کردند با این آهنگ ها
نمی شد مردم را نگه داشت
به هر حال هیچ مسئولی اجازه ندارد با مردم خلف وعده کند
ما هم تا حدود ساعت دو ماندیم
هوا سرد بود و آب بینی محمدحسین آویزان
این شد که دست خالی ، در میان غرغر خانواده به خانه برگشتیم
محض رسیدن و با روشن کردن تلویزیون
تشریف فرمایی ریاست محترم جمهور به جمع نه چندان شلوغ ولی پر از حرارت اصفهانی را تماشا کردیم
آه حسرت کشیدیم و از همان لحظه منتظر انتشار اخبار ناصحیح و پر از اغراق و عداوت رسانه های داخلی و خارجی ماندیم
به هر حال واقعیت این بود که عرض کردم
توضیح و تفصیل بیش از اندازه ی مرا ببخشید

همین ! مال هیچکس نیست!

دیانتی چون سیاست

سلام

مقرر کردیم سیاست را بوسیده ، کناری نهیم و در عوض راه بیان دین و آئین پیش گیریم
مقدمتا در آستانه ی روز جهانی قدس طریقه ی غسل ترتیبی را خواهیم گفت تا ببینیم در روزهای آتیه چه پیش خواهد آمد
ولله عاقبه الامور … !

خاطر شریفتان باشد که برای غسل ، ابتدا باید سر و محتویاتش را شست و شو دهید
از شست و شوی محتویات که فارغ آمدید به آبیاری راست و سپس آبیاری چپ بپردازید و در طول آبیاری فراموش نکنید که کارگزار ، با دو طرف آبیاری می شود …

نه چندان بی ربط :
۱- نامه ی سرگشاده هاشمی رفسنجانی به رهبر معظم انقلاب
۲- پیام هاشمی بهرمانی به مناسبت راهپیمایی روز جهانی قدس

پ.ن:
۱- سیاست امیرالمومنین علی علیه السلام عین دیانتش بود
۲- انگار سیاست هر کسی چون دیانت اوست !
۳- بعد از اظهار نظر هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه پیرامون چگونگی پذیرش ولایت حضرت امیر علیه السلام با خودم گفتم گویا دیانت هاشمی هم چون سیاست او یکی به نعل و یکی به میخ است .

همین! مال هیچکس نیست!

افسانه ی میرحسین موسوی

سلام

شدت حملات رژیم بعث هر روز بیشتر می شد و دیگر به همگان ثابت شده بود که جنگ ؛ جنگ ایران و عراق نیست . جنگ ایران و همه ی دنیاست .
هر روز تعداد زیادی از جوانان ما در جبهه ها شهید می شدند
عده ای جنازه هاشان با خبرشان میامد ، عده ای فقط خبرشان و عده ای هم هیچکدام …

اعلام عملیات کرده بودند ولی مدت ها حتی یک سرباز هم برای کمک به خط اضافه نشده بود .
از شهرها و پایتخت ، اخبار واضحی نداشتیم
اما حتما مردم درگیر جنگ های داخلی بودند که احوالی از ما نمی پرسیدند .

مهدی که دیروز از تهران آمده بود با چهره ای مایوس به من گفت :
برای چه می جنگی ؟
آنقدر داخل کشور جنگ داخلی هست که جلوی صدام حسین را هم که بگیری ، نخست وزیر مستعفی با جنجالی که بعد از استعفایش درست کرده ، مملکت را دودستی تحویل اربابِ صدام حسین می دهد .
مهدی می گفت :
ای کاش جنگ نبود تا ….

و این بود خوابی که خمینی نامی امام ، فقط با آینده نگری اش نگذاشت تعبیر شود …

همین! مال هیچکس نیست!

اعتراض ایرانی

سلام

آدم قشون محله را وقتی توی خونه با پدر ، مادر ، خواهر و برادران خودش دعوا می‌کنه صدا نمی‌زنه

اغتشاشات

اعتراض به زبان غیر مادری معنایی جز این نداره

اغتشاشات

یعنی ما خودمون عرضه‌ی اداره‌ی مملکتمون رو نداریم ؛ لطفا شما اجنبی‌ها بیایید و حقمون رو بهمون بدید

سرباز آمریکایی

تصویر یک سرباز بیگانه در حال حمل حقوق شهروندی ایرانیانِ بی عرضه

همین! مال هیچکس نیست!