بایگانی دسته: من و من

زیاد نیست ؛ اوقاتی که به حق خودم می رسم ؛خاطرات ، سفرنامه ها و…

اعتراف

سلام

این نوشته
تقدیم به “اسمی از ما مبرها”
آن‌ها که از روزهای اول
مرا در فضای اینترنت
همراه بودند
گه به لطف
گاه به خشم

عقبت را می‌نگری
ساعت‌ها گوشه‌ی اتاق
پشت رایانه
سگرمه‌های در هم فرو رفته
و همه‌اش انزوا

قرار نبود اینطور شود
آن روزها که با هزار خواهش و احیانا زور
پدر را متقاعد می‌کردی برایت اسباب اینترنت بچیند
قرار بود اینجا مخلص انزوا و گوشه گیریت باشد
قرار بود اینجا دوست داشتن را تجربه کنی
قرار بود کتابخانه‌ی کتاب‌های مفید و نایابت شود
قرار بود …

چه شیرین قرارهایی بود
و همه ، چه خوب پیش می‌رفت
دانسته‌ها
صمیمیت‌ها
و حتی عاشق شدن‌ها
بار می‌کردیشان به قصد دنیای حقیقت
اما قدم از قدم برنداشته‌
هر مرکبی که بود
به طرز وحشتناکی لنگ می‌زد
نمی‌دانی راه دشوار بوده
یا بار کج
هر چه بوده ؛ بار به مقصد نمی‌رسید

ناکام‌تر از پیش
هربار که بیشتر تلاش می‌کردی تا تلخ و شیرین اینترنت را با دنیای حقیقت درآمیزی .

فضای اینترنت همه‌اش دوست داشتنی
ولی مشکلش همه این که تنها اینترنت است
اما دنیای بیرونی به شکل تهوع آوری واقعیست
واقعی‌تر از آن که بشود او را حتی رایحه‌ای از اینترنت زد .

امروز بی اندازه خسته‌ای
اعتراف سختیست
اعتراف به احساس پشیمانی
اعتراف به احساس شکست
از همیشه‌ی آنلاین بودنت
حتی از اولین دفعه‌ای که کانکت شده‌ای

و اینترنت
دوستی که هرگز از آشنایی با او
خوشحال نیستی

شاید به تعداد انگشتان دست نرسند
کسانی که مصادیق این نوشته را
در مورد شخص من به وضوح بدانند
که البته
فرقی هم نمی‌کند
دانستن یا ندانستنشان

همین! مال هیچکس نیست!

هم سایه

 

سلام

مدتیست اصفهانم
خانه ی پدر
محروم از اینترنت
خوش به حال کافی نت های شهر
همین هم شد که با تاخیر برای تبریک مبعث آمدم

    وصی اش وقت شهادت گفت : از خدا بترسید! درباره همسایگان که همواره مورد سفارش پیامبرتان بوده اند.
گفت پیامبر به قدرى درباره همسایه سفارش می کرد که گمان می بردیم ، براى ایشان ارث قرار خواهد داد .

 پیامبری که می گفت : احترام همسایه، مانند احترام مادر، بر انسان لازم است .

 این روزها که مستأصل پیدا کردن خانه هستم فکر می کنم ، چه بزرگ آرزویی است همسایگی با پیامبری اینچنین

سوالش کردند : چه کنیم تا در بهشت همسایه ی تو باشیم
او سفارش به حسن خلق کرد …

چقدر این روزها دلم برای لبخند مردم شهر تنگ شده
چقدر فضای اطرافم را خالی از محبت و خوشرویی می بینم
چقدر دلم برای سکونت در هیچ کجای هیچ شهری پر نمی زند

 چقدر دلم گرفته …

 می گفت همسایه دارى نیکو ، به آزار نرساندن نیست ، به صبر بر آزار همسایه است .

 مبعث مبارک

 همین! مال هیچکس نیست!

 

من ، مادر ، فرزند

سلام

– وقتی ازدواج کردم تصمیم داشتم مثل مادرم نباشم .
وقتی بچه‌دار شدم با خودم عهد کردم برای فرزندم مادری متفاوت از مادرم باشم
و امروز که یوم التغابن من است فهمیدم که نه همسر خوبی بودم ، نه مادری متفاوت و نه حتی مادرشوهر و مادرزن خوبی .
می‌دانی چرا؟
همیشه بیشتر از اطرافیان می‌فهمیدم ؛ و می‌دانستم که چنینم . دیگران هم می‌گفتند.
سطحی فکر نمی‌کردم و تا عمق مسائل پیش می‌رفتم. تا آنجا که از بیشتر آدم‌ها که به نظر من سطحی بودند فاصله گرفتم .
حالا می‌بینم که همان‌هایی که من سطحی می‌پنداشتم‌شان مادران و همسرانی به‌تر از من هستند و من مانده‌ام با یک عمر تفکر و در خود فرو رفتن.
اگر با همان‌ها بیشتر صمیمی و دمخور می‌بودم ، می‌دانم که می‌شد دستشان را هم بگیرم …
و امروز با صراحت می‌گویم که تو هم داری به همان مسیر می‌روی .
اگر می‌خواهی پدری بهتر از پدر خودت باشی ، از دنیایی که برای خودت ساخته‌ای بیرون بیا.
قدر توانایی‌هایت را بدان
دنیا سریع‌تر از آن‌چه فکر می‌کنی می‌گذرد .
توسل دوای هر شیعه است ، نعمتی که دیگران از آن محرومند …
شیعه علی علیه‌السلام مسئولیتی بیش از این دارد که مدام در گذشته غور کند و خود را آزار دهد .
مانند فرزندانم برای روز به روز زیاد شدن ایمان شما دعا می‌کنم ، و از خدا می‌خواهم روز به روز بر عشق شما به اهل بیت بیفزاید .
ان شاءالله در صف فرزندان امام زمان عجل‌الله‌فرجه باشید.
خدا نگه‌دار

– شاید هر کسی از داشتن فرزند باهوش و پر استعداد ، خوش‌حال و خرسند شود
اما مدت‌هاست از هر چه زکاوت و هوش و ریزبینی است ، منزجر و متنفرم
از خودم که عادی و مثل همه بودن گذشت … آرزو می‌کنم فرزندم فردی باشد مثل همه
این روزها هر چه نمود تیزهوشی و استعداد نمکپاره بیش‌تر می‌شود ، داغ دل من هم تازه‌تر می‌شود
داغ یک گذشته‌ی تلخ
داغ حصاری از افکار که همیشه دور خود کشیده‌ام
داغ خنده‌های زور زوری و جاهلانه
داغ … او

پ‌.ن :
۱- اگر می‌خواهید روح این نوشته را دریابید ، این نوشته را با عینکی بخوانید که رنگ خودباوری آنرا نبیند !
۲- می‌گفت : به چهارراه که رسیدی تنها یک راه را نمی‌توانی بروی …
اما چه سخت است راهی جز همان راه نباشد
امروز به گذشته برگشتم و به خودم ثابت کردم که از یک جا به بعد خودم را فریب داده‌ام …
۳- یک غده‌ای در دل من دوستی ترشح می‌کرد که گویا این روزها کاملا از کار افتاده …. برایش دعا کنید
۴- خیلی خوبی که اینقدر با دقت می‌خونی !!!

همین! مال هیچکس نیست!

آیا فقر و فحشا ؟

سلام

دهه‌ی اول سال هشتاد و هشت سپری شد و من فقط می‌تونم آرزو کنم در اینجا مَثَل “سالی که نکوست از بهارش پیداست ” جای خودش را به “جوجه را آخر پاییز می‌شمرند” بدهد ، و اِلا …

ایام تعطیلات چشمانم را مامور کرده بودم تا در میان انبوه مسافران و خریداران خریدهای مفصل نوروزی ، دنبال سوژه‌ای باشد .
من هم مثل خیلی از پسرها عاشق تماشای ماشین‌هایی هستم که به تازگی وارد بازار می‌شود . انواع تویوتا ، هیوندا و حتی بنزهایی که علی رغم قیمت‌های سرسام‌آور ، این روزها جای خوبی میان جاده‌های ایرانی باز کرده اند .
تماشای بازارهای آن‌چنانی شیرینی و تنقلات ؛ مغازه‌های شیک پوشاک و مانکن‌های خوش‌تراش هم خالی از لطف نیست .
اما ….
چیزی که چشمان من مامور به شکار آن بود تنها خوراک و پوشاک شب عید و رنگ و مدل ماشین‌ها نبود .
تمام مدت تعطیلات سعی کردم اگر جنس گران قیمتی دیدم کمی صبر کنم تا ببینم خریداران این اجناس گران قیمت چه تیپ افرادی هستند .
یا تلاش می‌کردم وقتی غرق تماشای فلان ماشین مدل بالا شده‌ام نگاهی هم به راننده و سرنشینان بیاندازم و با نگاهی اجمالی برانداز کنم که در جامعه‌ی ما چه تیپ افرادی سوار بر خودروهایی اینچنین می‌شوند.

در نتیجه فقط این نکته گفتنی است که چشم‌های من اثری از آنچه ده‌نمکی گفته بود یعنی” فقر و فحشا” ندید .
شاید قبول نکنید اما این نکته برای من مثل روز روشن است که عامل فحشا و بی بند و باری در جامعه‌ی ما یک مشت بچه پولدار لوس و مرفه هستند .
و الا با این همه ارزانی تن عریان در این روزها – بنده قیمتش رو دارم 😀 – من که باور نمی‌کنم اگر یک دختر ، پنجاه سال هم هیجده ساله بماند ، بتواند از راه خودفروشی سوار بر فلان خودروی مجلل ، خریدهای میلیون ریالی بکند ….

لااقل چشمان ما “فقر و فحشا” که ندید هیچ ، “تمول و فحشا” هم دید .

  • اخراجی‌های دو را هم دیدم :

تبریک می‌گم به آقای ده‌نمکی از این بابت که نسبت به نسخه‌ی یک اخراجی‌ها خیلی کارشون پیشرفت داشت .
اما شاید بهترین و منصفانه‌ترین تعریف از اخراجی‌های دو همین است که بگوییم “اخراجی‌های دو فیلم خوب و زیبایی است .”
همین .
دو ایراد مشهودی که در یک مرحله تماشای فیلم بشود از اخراجی‌ها گرفت اول ؛ اشتباه تکراری خر و نفهم نشان دادن دشمنان بعثی است که به حقیقت این نوع تعریف دشمن ، کوچک کردن اجر و اندازه‌ی عظمت رزمندگان ماست .
و در ثانی ؛ عدم توجه به این نکته است که نشانه‌ی بارز فعالیت‌های مردمی ایران در جریان انقلاب اسلامی و پس از آن محوریت جریان مذهبی در میان جریانات ملی و از این قبیل بوده و محور نشان دادن ملی‌گرایی و ناسیونالیسم یک نوع عقب‌گرد به تاریخ مبارزات بی فرجام مصدق و کاشانی است . اما با این همه …

سرود “ای ایران ای مرز پر گهر” را در پایان فیلم به همراه تمامی افراد حاضر در سالن خواندیم و لذت بردیم .

همین! مال هیچکس نیست!

نمک و غیبت

سلام

مدتی پیش یک مقاله‌ی پزشکی خواندم با عنوان “نمک خطرناک‌تر است یا هروئین ؟”
نویسنده‌ی این مقاله با ریزبینی خاصی دلیل این مقایسه را این‌طور استدلال کرده بود : علت این مقایسه آن است که خطر هروئین و مواد مخدر به خاطر آشکارایی مضرات و بروز قباحت آن ، متوجه قشر محدودی است و دامنه‌ی آن‌چنان وسیعی در جامعه ندارد .
اما در مقابل ، نمک و شکر به جهت پوشیده بودن خطراتشان در زندگی مردم رسوخ کرده و مکررا شاهد زیاده‌روی و افراط در مصرف آن‌ها هستیم که این خطر نهان و ضرر تدریجی و البته غفلت عمومی ضربات بسیارزیادی بر پیکر سلامت جامعه وارد کرده است . ضرباتی که از حیث دامنه‌ی مبتلایان ، نسبت به حتی اعتیاد آثار گسترده‌تری بر سلامت عمومی به جای گذاشته‌ است .

اما …؛

این قبیل قیاس‌ها در حوزه‌ی اخلاق هم دارای سابقه است . حدیث معروف “الغیبه اشد من الزنا” از نمونه‌های بارز این نوع مقایسه‌ها می‌باشد .
چه هر عقل سلیمی نسبت به خطرات آشکار و بروز قباحت و زشتی زنا آگاه و به همین خاطر از آن دوری و امتناع می‌کند .
اما آن‌چه امروزه جوامع بشری و بالاخص جوامع اسلامی را مورد حمله قرار می‌دهد خطر پنهان و زوال تدریجی حاصل از گناهانی چون دروغ و غیبت است . خطری که اثر مستقیم آن در روابط و معاشرات جامعه و آثار وضعی آن در معاملات و سایر مشکلات اجتماعی و دینی ما واضح است .

اخیرا با خبر شدم که برخی کشورهای شرقی برای دروغ جریمه‌ی قانونی وضع کرده‌اند . این جای تاسف دارد در حالی که نبی مکرم اسلام علیه‌صلوات‌الله در مورد دروغ و غیبت این همه هشدار داده‌اند ، علمای اخلاقی و مسئولین فرهنگی ما به طرح راهکاری برای درمان این مریضی همه‌گیر در جامعه نپرداخته‌اند .
این در حالی است که با علم و آگاهی اندک خود وضع قوانین حکومتی من جمله تعزیر را برای این گناهان دور از امکان و شرع نمی‌بینم . تصور کنید اگر تعزیری برای دروغ و تهمت و غیبت مقرر گردد ، روزی چند نفر از مسئولین و مدیران …  😀

درج این مطلب در این موقع سال به نظرم خالی از مناسبت نبود .
این روزها بازار دید و بازدیدهای خانوادگی و دوستانه داغ است . بازار نمک ، قند ، شکر و سایر خوراکی‌های پر خطر و هم‌چنین بازار دروغ ، غیبت ، تهمت و سایر تلخی‌جات نیز همین‌طور …

مواظب باشید برای خوش آمدن شکم ، سلامتی و برای خوش آمدن اقوام و آشنایان ، دینتان به خطر نیافتد .

بعد نوشت :
۱- چند وقت پیش یک ایمیل از یکی از دوستانم برای من اومد که خبر داده بود وبلاگ من به روز شده
دیشب من هم اون ایمیل رو جواب دادم …. گویا جوابش برای یک گروه پر جمعیت رفته و امروز با انبوه شکایات اعضای اون گروه مواجه شدم
رسما عذر می‌خوام ، من اصلا اهل مردم آزاری نیستم و این فقط یک اتفاق بود

۲- باز چند وقت پیش یک نفر از بازدید کنندگان وبلاگ ، با یکی از تبلیغات وبلاگ تماس گرفته و گویا دنبال من می‌گشته .
این ایمیل و شماره تلفن‌های تبلیغی ، هیچ ارتباطی با من ندارند .
اگر با من کاری دارید می‌تونید برام میل کنید ، در صورت لزوم خودم شماره‌ی تلفنم رو بهتون می‌دم .

همین! مال هیچکس نیست!

نوستالژی

سلام

در ابتدا قصد نداشتم با نوشتن این خاطره همین یک ذره آبروی نم‌نمک را هم ببرم . اما خب احترام دعوت کنندگان بهم اجازه نداد سرپیچی کنم و به خاطر طول کشیدن و کش‌دار شدن پست قبلی با اندکی بیش‌تر از اندک تاخیر ، خاطره‌ای از دهه‌ی فجر می‌نویسم .

دوره‌ی راهنمایی ، از بهترین دوران تحصیلی من به شمار می‌اومد .
درسته که از همون اوان نوجوانی همه جا ما رو حاج‌آقا و این‌چیزها خطاب می‌کردند ، اما این حاج‌آقا با حاج‌آقاهای دیگه فرق داشت .
یادم نمی‌ره که محور تمام شرارت‌های مدرسه همین حاج‌آقای به ظاهر مودب و آروم بود . البته طی این مدت هیچ‌وقت دم به تله ندادم و حتی همه‌ی نمرات انضباطم هم بیست بود .
دهه‌ی فجر که می‌شد بچه‌های مدرسه به هوای برنامه‌های جذاب ما همه انقلابی می‌شدند . کلاس‌ها را تعطیل می‌کردند و توی سالن اجتماعات جمع می‌شدند .
خب ما هم برای این‌که از خجالت بچه‌ها در بیاییم میکروفن دست می‌گرفتیم و براشون شروع می‌کردیم به خوندن سرود‌های انقلابی …

تقریبا پانزده دقیقه‌ی اول مراسمات که مدیر و ناظم و معلمین حضور داشتند به همین منوال سپری می‌شد و همین که سالن از وجود هر گونه بزرگ‌تر پاک می‌شد … روم نمی‌شه :دی
نه این‌که یه بار فکر کنید ما اهل ترانه گوش کردن هستیماااا ؛ نه ! توی تاکسی راننده‌ها  می‌گذاشتند و ما هم یاد می‌گرفتیم …
و خب آموزش‌هایی که توی تاکسی‌های مختلف دیده بودیم را ظرف مدت یکی دو ساعت برای بچه‌ها ارائه می‌کردیم و البته گاهی هم بچه‌ها دستی به تنبک برده و یکی دو نفر هم اون وسط … وااای
اصلا نمی‌دونم چرا دهه‌ی فجر که می‌شد شیطونی ما گل می‌کرد و این حافظه‌ مثل اسب به کار میافتاد …
خب هنوزم گاهی حافظه‌ام خوب کار می‌کنه  … 😀 اما انصافا اون وقت‌ها به خاطر صدای نازک‌ترم احیانا خواهران آن‌طرف مرزی را هم شریک صواب جشن دهه‌ی فجر می‌کردیم

هنوز صدای قهقه‌ی هم‌کلاسی‌های خوبم در مدرسه‌ی راهنمایی فرهنگ فولادشهر توی گوشم می‌پیچه …
خلاصه بهترین جشن‌های دهه‌ی فجر عمر من همون‌ها بود 😀

از علی آقا ؛ آقا مهدی ؛ آقا مرتضا و وبلاگ گفتنی‌ها بابت دعوتشون متشکر و بابت این‌گونه اجابتِ همراه با آبروریزیم ، ازشون عذر می‌خوام …

همین! مال هیچکس نیست!

اقتصادنا

سلام

پیش تر به زبان تشر “فلان کتاب به درد تو نمی‌خورد ؛ برای تو زود است” را زیاد می‌شنیدم . اما این روزها شاید برخی فریب ظاهرمان را می‌خورند و اجازه می‌دهند هر کتابی را که به دستمان می‌رسد بخوانیم …
باید کمی خودم را نصیحت کنم …
چکیده‌ای از کتاب شریف اقتصادنا نوشته‌ی شهید سید محمد باقر صدر و طرح یک سوال که مدتی است ذهن مرا به هم ریخته …
در نظام اقتصادی اسلام به خلاف نظام‌های اقتصادی سوسیالیستی – که مالکیت در آن از برای اشخاص است مگر در موارد ضروری که ملکی را مالکیت عام بزنند- و مارکسیستی – که مالکیت را از آن عموم می‌داند مگر در ضرورت که چیزی ملک خصوصی کسی خوانده شود- مالکیت ؛ هم خصوصی و هم عمومی و دولتی محترم شمرده شده .
پس اقتصاد اسلامی قائل به سه نوع مالکیت است : خصوصی ؛ عمومی ؛ دولتی
املاک و اراضی با توجه به نوع انضمام آن‌ها – فتح ، دعوت ، صلح – به حکومت اسلامی در سه دسته‌ی فوق تقسیم می‌شوند.

به اتفاق علمای شیعه و سنی ، زمین هایی که هنگام فتح ؛  آباد و مزروعی بوده است ؛ ملک همه‌ی مسلمانان است . از این رو مالکیت خصوصی در این مناطق ممنوع است . یعنی خرید و فروش آن ممکن نیست و قابل وراثت هم نمی‌باشند و ولی امر مسئول شکوفایی این اراضی و وضع مالیات بر مستأجران آن است و “خراج” هم ملک عمومی است و با پایان زمان اجاره، رابطه‌ی میان مستأجر و زمین قطع می‌شود
اما زمین‌هایی که به طور طبیعی آبادند ؛ عمومی شمرده می‌شوند .

زمین‌هایی که اهل آن با دعوت به اسلام گرویده‌اند ؛ به جز آن قسمت‌هایی که در مالکیت شخص بوده ( که مالکیت آن‌ها برقرار می‌ماند ) اموال دولت محسوب می‌شود ؛ اعم از آباد به دست طبیعت و غیر آباد

وضع قانونی اراضی صلح نیز بدین شکل است: بخشی که به وسیله انسان‌ها آباد بوده است، بر اساس توافقی که به موجب آن ساکنان این منطقه بخشی از جهان اسلام می‌شوند، اداره می‌شود؛ اما اراضی غیر آباد و نیز آباد طبیعی، در صورتی که توافقنامه نسبت به آن تصمیمی نگرفته باشد، بخشی از دارایی‌های دولت خواهد بود .

این توضیح – تا آنجا که جا داشت فشردمش – ذهن مرا به هم ریخته که زمین‌های کشور ایران با توجه به این‌که ایرانیان بعد از لشکرکشی سپاه اسلام به این دین گرویده‌اند ؛ از نظر مالکیت خصوصی چه حکمی دارد ؟
آیا خرید و فروش آن جایز است ؟
پ . ن :
۱- توضیحی که خط کشی‌اش کردم مرا به یاد مسکن مهر و طرح اجاره‌ی نود و نه ساله انداخت .
یعنی این طرح با علم به این موضوع راه‌اندازی شده است ؟
۲- با وجود میوه ی ممنوعه دوستان نمی توانند گلایه ای مبنی بر به روز نشدن نم‌ نمک داشته باشند … درست است؟

۳-
sponsor : capitalized for internal plots in iran
mail : sponsor.iran@gmail.com
۰۰۹۸۹۱۳۱۱۸۲۰۸۳ & 00989125961800

همین! مال هیچکس نیست!

التماس دعا

سلام

امشب می ریم بیمارستان
فردا حدود ظهر محمد حسین عزیزم بعد از نه ماه انتظار به دنیا میاد

به شدت به دعای همه ی دوستان محتاجم

ولله محتاجم

اول این که شما رو به حضرت زهرا حلالم کنید

بدی هایم رو ببخشید

و بعد هم باز التماس دعا

همین! مال هیچکس نیست!