بایگانی ماهیانه: اردیبهشت ۱۳۸۹

اعتصاب در کردستان؛ حقیقت یا توهم

سلام

به یک سال پیش فکر می‌کنم!
نادان بودم!
غر می‌زدم که فرصتی به این طلایی را حضرت آقا چرا در کردستان…؟!؟
امروز اما…

کردستان را دوست دارم،
با تمام مردمانش!
الآن که می‌نویسم در پوست خود جایم نمی‌شود.
به هموطنی با کردها افتخار می‌کنم.
خدا می‌داند که اشک شوق می‌ریزم.

دیدیم که بعد از انتخابات،
سبزها به هر صدایی بپا خاسته در مخالفت جمهوری اسلامی ایران،
لبیک گفتند!
از تهدید‌ها استقبال کردند،
به تحریم‌ها آفرین گفتند،
با اسرائیلی‌های نجس که آب دریا در برخورد پوزه‌های کثیفشان نجس می‌شود هم‌پیاله شدند.
سلطنت طلب، منافق، بهایی، نهضت آزادی و هر نکبتی که فکر کنی از آستین بیرون آوردند.

این‌ها را دیدیم؛
نهم دیماه را هم دیدیم.
دیدیم که مردم در نهم دیماه و ایضا بیست و دوم بهمن ماه هشتاد وهشت به ایشان چه جوابی دادند.

حالا بعد از آن همه رسوایی،
هنوز خون شهدای شیراز خشک نشده،
هنوز حتی داغ مادران شهیدان سربریده‌ی کردستان خاموش نشده،
امروز با تابلوهای مسخره،
داد حمایت از یک مشت تروریست و تجزیه طلب سر می‌دهند!

بعد از اعدام پنج تروریست در ایران،
مدام تلاش کردند تا مردم ایران بالاخص کردستان را،
به خیابان‌های اعتصاب بکشند.
چند روز عزای عمومی اعلام کردند،
مردم به اشاره‌ی دولت مردمیشان،
و آنطور که خودشان می‌گفتند: به عشق ره‌برشان،
نه تنها داغدیده نبودند تا عزای عمومی برگزار کنند،
انگار نزدیک‌تر از همیشه در کنار ملت ایران،
سرحال و سرزنده،
در یک جمع دویست هزار نفری،
در پیاده روی خانوادگی!
میان یک دنیا شادمانی و طراوت!
قدم به قدم از پس یک سال فاصله،
عطر ره‌برشان را استشمام کردند.
دریغ از یک بند کفش سبز که بر پای کسی باشد،

آن همه فضاسازی به گورستان تاریخ سپرده شد!
سبزها ماندند و باز دروغ‌های همیشگیشان…

یک مشت نشانه‌ی خروارش،
وبلاگ زنانه‌ها،
امروز در مطلبی با توهین به مردم شریف کردستان(۱)،
آن‌ها را عزادار تروریست‌های اعدام شده خواند و ادعا کرد مردم کردستان در اعتصاب هستند.
پیش پیش هم از طرف دولت، اعتصاب کنندگان را مجازات کرد و مغازه‌های خیالیشان را پلمپ زد!
جالب‌تر آنکه برای اثبات مدعای خود عکسی (۲) را منتشر کرد که قریب به یک سال از انتشار آن در یکی دیگر از وبلاگ‌های دروغ پرداز ضد انقلاب (۳)می‌گذرد.
مردم را مثل خود خر فرض کرده‌اند،
با یک ابزار ساده‌ی فوتوشاپ، عکس را می‌چرخانند و…
نمی‌دانم اگر فوتوشاپ نبود، میرحسین موسوی و باندهای زر و زور حامی سبزش کی می‌خواستند فرار کنند؟!؟

پ.ن:
۱- دروغگو دشمن خداست، حتی اگر سبز باشد.
۲-حتما دوستان از فیلتر بودن آدرس‌ها گله نمی‌کنند و با این تفاسیری که گذشت، اندکی هم به مدیریت فیلترینگ برای فیلتر برخی دروغ پردازی‌ها حق می‌دهند!
۳- از تمامی صفحات بالا عکس گرفته‌ام که به ترتیب می‌توانید تصاویرشان را ببینید!
البته این کار به جلوگیری از هرگونه جِر زنی که عادت سبزهاست نیز کمک می‌کند.

(۱) و (۲) و (۳)

کردستان و توهم سبز در بچه های قلم

همین!مال هیچکس نیست!

از گوگل تا الجوجل!

سلام

مخالف جنگ داخلی نیستم!
خیلی مشکلات داخلی را باید با جنگ داخلی درمان کرد.

هزینه‌های گزافش را می‌دانم!
تبعات فراوانش را حتی دیده‌ام.
اما باز هم می‌گویم که در برخی موارد،
مخالف جنگ داخلی نیستم!

این را هم می‌دانم که در همیشه‌ی تاریخ،
نفاق و تفرقه،
بزرگ‌ترین خطرات جهان اسلام بوده!

این‌ها را می‌گویم که فکر نکنید فردی عرب،
صرفا به خاطر اینکه نام مسلمان را یدک می‌کشد،
اگر اشتباهی کند با او نمی‌جنگم!
چه در تاریخی متولد شده‌ام که کشورم،
درگیر جنگی هشت ساله بود،
جنگی که من آن را یک جنگ داخلی می‌دانم!

زاده‌ی جنگ!
بزرگ شده‌ی جنگ!
به قول بابابزرگ‌ها… گرگ باران دیده!
اما همان‌طور که از قیصر عزیز یاد گرفته‌ایم
به دنبال پیروزی واقعی،
نه در جنگ،
که بر جنگ هستم!

می‌شود امروز با اعراب بر سر نام خلیج همیشه فارسمان بجنگیم!
پیروز هم خواهیم شد!
امروز به حول و قوه‌ی الهی اوضاع نظامی مملکتمان احسن الحال است!
غلبه بر تمامی اعراب،
ده روز هم طول نمی‌کشد!
این را از منِ بسیجی قبول کنید!

اما دوستان من!
پیروزی بر اعراب،
شاید پیروزی در جنگ باشد.
پیروزی بر جنگ نیست!

وقتی در زمین دشمن بزرگ مبارزه می‌کنی،
ببری یا ببازی،
پیروز اصلی میدان صاحب میدان است،
کسی که تو را به بازی گرفته!

دنیای اسلام خوب می‌داند که ایران،
تنها شریان حیاتی اسلام محمدی صلوات الله علیه است.
چطور می‌تواند پای بی‌ادبی جلوی تنها حامی دین و آئینش دراز کند؟!؟

دستی در کار است!
دستی که بر طبل اختلاف می‌کوبد!
به این عکس‌ها با دقت نگاه کنید.
اول ترجمه‌ی “خلیج فارس” به انگلیسی و عربی

تا اینجا انگار گوگل شده است الجوجل!
حالا ترجمه‌ی “الخلیج الفارسی” به انگلیسی و فارسی

و ترجمه‌ی “Persian Gulf” به فارسی و عربی

انگار گوگل، آنچنان هم الجوجل نشده!
انگار گوگل منافق و تفرقه افکن شده!

وقتی گوگل ابزار تفرقه افکنی می‌شود در بچه‌های قلم

بعدنوشت:
تاریخ نشان داده، هیچ قدرتی یارای مقابله با همبستگی ایرانیان را ندارد.
به کوری چشم آنان که نمی‌خواهند ایران را یکپارچه ببیند،
انگار گوگل اشتباه مسخره و مشکوکش را اصلاح کرده.
تبریک!

همین! مال هیچکس نیست!

کروبی و سرطانش

سلام

بد روزگاری شده!
همان روزها که علیرغم دهان کف‌آلود و خس‌خس سینه‌اش،
از میان آن عبا و لباده‌ی سفید،
قلب معیوبش را پنهان و قدرت جوانی‌اش را برای تصدی ریاست جمهوری به رخ مردم می‌کشید.

همان روزها که حاشا می‌کرد داشتن هرگونه ارتباطی را با جزایری‌ها و رانت‌خواران و آقازادگان.

همان روزها که حرف از کوچک کردن تمام دارایی‌اش(!)،
خانه‌ای محقر و ساده،
برای تامین مخارج سنگین تبلیغات ریاست جمهوری‌اش به میان بود.

و درست همان روزها!
چشمان نگران فرزندش حسین را،
از به تاراج رفتن تمام ارثیه‌ی احتمالی‌اش می‌شد حدس زد.

آخر تقصیر حسین چه بود؟
حق داشت نگران خانه‌ی پدری؛
تمامیت سرمایه‌ی بدست آمده از حقوق ناچیز مجلس،
در سال‌های سخت خدمت پدرش باشد.

با آن همه انکار و پنهانکاری،
پسر چه خبر داشت که فاطمه خانم کروبی،
در نقش مادری مهربان،
برایش سهام روی سهام انبار کرده؟

با آن همه خراب‌کاری شیخ‌بابا؛
این روزها هر چه می‌گذشت؛
سهم بابا را هم از دلارهای آمریکا و انگلیس کم‌تر می‌دید.
اصلا کسی این روزها چه ارزش طنز می‌فهمد؟
نمونه‌اش خودمان! مگر به یک طنز نویس چقدر می‌دهند؟

قیمت مسکن را هم که احمدی نژاد،
فقط به حساب اینکه تمام دارایی مرحوم شیخ همان خانه‌ی کلنگی است؛
به هزار حیله و حربه‌ی مسکن مهری پایین می‌کشد!

شما جای حسین خان کروبی؟!؟
چه از چند نطق اخیرش پیرامون توهم تجاوز هم پیدا،
با همان زکاوت مثال زدنی که به بابای خدای بیامرزش می‌ماند،
عاجز از سیاه‌نمایی پدر و مادر،
به دنبال حق‌الارث،
دست به دامان داروهای سرطان‌زای روسی نمی‌شدید؟

واما…
آخر پسر خوب!
گیرم که آقای دولت،
شیخ مفید(!) ما را داروی سرطان داد.
آدرس کارخانه‌ی سازنده‌اش دست تو چکار می‌کرد؟!؟

آخر یک حرفی هم مثلا برای پزشکان درد کشیده‌ی پزشکی قانونی می‌گذاشتی!
بعد هم داغ می‌کنید که چرا می‌فهمند و مسخره‌یمان می‌کنند که خود می‌کشید و خود سوگواری می‌کنید.

شما را به خدا فاطمه خانم!
با تمام توهم خود کَسی پنداری‌تان،
کمی دور بایستید و خودتان را از دور تماشا کنید.

خنده‌یتان نمی گیرد ؟!؟

پ.ن:
۱-از اظهارات حسین کروبی این طور می‌آید که پدر هنرمندش،
پیشکسوت عرصه‌ی طنز
بازیگر نقش فاعل و مفعول مجموعه‌ی “تجاوز در سلول انفرادی”
متاسفانه رفتنی است.
انگار حضرت عزرائیل علیه‌السلام،
امسال همت مضاعفش را از هنرمندان شروع کرده!

۲-شکر خدا که بی هنریم!

همین! مال هیچکس نیست!