بایگانی ماهیانه: مرداد ۱۳۹۰

به یاد خیمه گاه

سلام

خاصیت‌هایی از بدو تولد در وجود آدم هست که با بزرگ شدن از بین نمی‌روند.
چه بعضی از آن‌ها هستند که همراه آدمی بزرگ هم می‌شوند.

مثلا یک وقت‌هایی باید بچه را توی کوچه بفرستی تا کسی به او سیلی بزند،
بچه برگردد و تو را که پدرش هستی
و مادرش را،
گرم‌تر در آغوش بگیرد،
جانانه‌تر ببوسد…

این خاصیت آدم است و من فکر می‌کنم این خاصیت با آدمی رشد هم می‌کند.

برای آدم‌ها ناگزیر از این سیلی‌ها پیش میاید و اگر هم احیانا پیش نیامد خوب است آدمی حتی از کسی بخواهد که گاهی به او سیلی بزند.

این‌ها را نوشتم که بگویم خدا کند آدم وقتی سیلی می‌خورد،
تازه از کربلا رانده نشده باشد…
دوری از خاک کربلا که حسی‌ست شبیه مرگ،
برای سیلی‌خورده‌ها خودِ خودِ مرگ است!

حالا برگرد و بند دوم این نوشته را از نو بخوان…
می‌بینی رفیق!
دنیا همه‌اش خرابه‌ی شام است…

پ.ن:
امروز سحر،
ضربه‌ای به صورتم خورد که از تحملِ تجاهل‌رنگِ دوریِ کربلا بیدار شدم!
الان احساس می‌کنم مرده‌ام.
کاش ضریح‌ت اینجا بود؛
دلی پر از گریه دارم…
همین! مال هیچکس نیست!

نم نمک

چمدانی برای سفر کربلا

سلام

صدا می‌کند: آی مرد! دیر شد! چکار می‌کنی؟

من اما دست خودم نیست،
دانه دانه لباس‌هایم را توی دست می‌گیرم!
– با این لباس چند گناه کرده‌ام؟
مچاله‌شان می‌کنم و توی کمد پرتاب…
لباس بعدی و…

حالا دیگر کمد لبالب پر شده و چمدان هنوز خالیست…

چکار کنم؟!
چکار می‌توانم بکنم؟
سر درون کیف می‌کنم و گریه…

حلالم کنید!

همین! مال هیچکس نیست!

چمدانی برای سفر کربلا

یادگیری

سلام

خب هیچ‌وقت از کسی که دوستش داری خجالت نکش!
راحت باش.

مثلا وقتی صحبت می‌کنید،
مبادی آداب نباش.
او! همه نیست!
مردم معمولی وقت صحبت‌هایشان کجا می‌ایستند؟
تو همیشه یک گام از آن حد معمول جلوتر بیا.
نزدیک به حالتی که می‌خواهی بغلش کنی؛
بغلش اما نکنی!
همان جا وایستا!

طوری بایست که بازدمِ صحبت‌هایش را،
روی صورتت حس کنی!

به لب‌ها و بعدتر به تمام او نگاه کن،
باید حساسیتش  را از این نزدیک شدن لمس کنی…

فکر کن!
به آغوش او فکر کن اما تکان نخور!
همان‌طور مقابلش بایست و وانمود کن به حرف‌هایش گوش می‌کنی.
باید وقتی حرف می‌زند، تمام مقابل یکدیگر باشید.

قسم می‌خورم این کار،
خیلی بیشتر از در آغوش گرفتنش حتی،
به کامت لذیذ بیاید…

خب همیشه از بودن کسانی که دوستشان داری لذت ببر!

همین! مال هیچکس نیست!

نم نمک

عباس

سلام

در صفین،
نقاب زده بود،
طوری که نوجوانیش به چشم نیاید،
طوری که فقط دو چشم از او پیدا بود…
چشم‌های ماه!

وقتی نفاق در شیپور آتش‌بس می‌دمید،
می‌گویند عباس گرم حمله بود و متوجه صدای شیپور نشد.
من می‌گویم اما او
اتمام جنگ را در گرماگرم حمله باور نمی‌کرد.

چه کسی جرات نزدیک شدن به او را داشت
که از پایان جنگ باخبرش کند؟

علی علیه‌السلام تنها به مالک:
مراقب باش!
از مقابل ممکن نیست بتوانی به عباس من نزدیک شوی،
از پشت سر خودت را به او برسان و بگو به اردوگاه باز آید…

مالک تعریف می‌کند:
شب در بیابان تاریک راه می‌رفتم،
پای بر شکم ماده سگی حامله گذاشتم،
زوزه‌ی سگ در آن بیایان،
با تمام وحشتی که ممکن بود در آن تاریکی داشته باشد،
باعث نشد حتی پلک بر هم بزنم!

امروز اما وقتی از پشت سر به عباس نزدیک می‌شدم،
وقتی صدایش کردم تا روی طرفم بچرخاند،
وقتی هنوز نگاهش دقیق نشده بود تا مرا بشناسد،
در نگاهش غضبی نشسته بود که تمام وجودم را به لرزه انداخت…

شمشیرش وسط میدان از دست افتاد و تا رسیدن به اردوگاه،
هنوز بدن مالک می‌لرزید.
لکنت زبان یادگار آن نگاه عباس بود که بر مالک ماند.
بعدتر معلوم شد که مالک از وحشت آن نگاه،
عقیم هم شده!

همین! مال هیچکس نیست!

نم نمک

بیخ گوش

سلام

اوس مهدی تعمیرکار موتور است.
در محله‌ی ما مغازه‌ای دارد ۲×۳ که همیشه یک مشت موتور خراب و ویران در پیاده‌روی مقابلش چیده شده و به قاعده‌ی یک پاچال چرک و روغنی‌ست.
دو-سه مرتبه‌ای موتورم را برای تعمیر پیشش برده‌ام و هر بار مبلغ چشم‌گیری برای ابوطیاره، خرج روی دست ما گذاشته.

این چند مرتبه هم هر وقت برای تحویل موتورم با او سر حساب و کتاب هستیم، با آن لهجه‌ی خوزستانی‌اش می‌گوید: حاج‌آقا! خطر از بیخ گوشتان رد شده!
بعد من می‌پرسم چطور؟ و او در جواب یک تکه آهن شکسته نشانم می‌دهد که ببین! له شده! داغون شده! این فلان قطعه‌ی موتور شماست که اگر به دادش نرسیده بودم ممکن بود وسط اتوبان زمین بخورید و خدای‌ناکرده…

کاری به صحت و سقم ادعای مکرر اوس مهدی ندارم.

خیلی وقت‌ها هم شده به دکتر مراجعه کرده و با خبری این‌چنینی مواجه شده‌ام که دیرتر آمده بودی میمردی یا نزدیک بوده فلج شوی و فلان…
باید بگویم این ادعاها چندان صحت و عللش برایم مهم نیست.

چیزی که هست مدام فکر می‌کنم که خطر دارد از بیخ گوشم می‌گذرد.
از چه ناحیه‌اش فرقی نمی‌کند اما خطرات را حس می‌کنم و انصافا از آن‌ها می‌ترسم.
نکته اینست که تکرار همین مدعیات این احساس عجیب را در من ایجاد کرده.
این احساس شبه ترس یا بی‌اعتمادی به محیط اطراف!
نه فقط نسبت به محیط اطراف که خودم،

همه را گفتم که اعتراف کنم این روزها خالی از اعتماد شده‌ام.
خالی از اعتماد به دیگران و البته خودم!
تهی از اعتماد به نفس.

این را هم گفته باشم که از این اتفاقی که درونم رخ داده،
چندان ناراحت نیستم…

و دوست دارم چرایش را در وبلاگ سیب ترش بخوانید!

همین! مال هیچکس نیست!

از نم نمک

یادآوری

سلام

می‌گفت: برگرد!
از همان راه که آمده‌ای!

یک نوجوان،
که از راهِ هوس،
آمده!

و یک پیرمرد،
که حالا راهِ بازگشت،
راهِ هوس را،
دیگر نمی‌شناسد!

برای این حرف‌ها چه پیر!
بیچاره را بگو،
با این سن دیگر
چگونه عاشقِ کسی بشود؟
دست از سرش،
سرِ کچلش،
دیگر چگونه برداری؟!؟

مدام پیرمرد را،
به کنکاشِ خوشبختی می‌خوانی.
و او هرباره در شک،
کیفیتِ بدبختی‌اش را با وسواس می‌گردد

و نتیجه… مثل همیشه!

دیروز از من خواست،
تا از تو بخواهم،
زحمتش ندهی!
این گردشِ تلخ را!
این یادآوری…

حرف‌های دیگری هم زد!
حرف‌های مفت و تو خالی،
حرف‌هایی که همه‌شان صرفِ نظر از معنا،
یک مفهومِ واحد دارد،
دوستت دارم!
هنوز…

همین! مال هیچکس نیست!

من را در نم نمک دنبال کنید

بیانیه جمعی از وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی

بسم الله الرحمن الرحیم

ولایت‌پذیری و تبعیت از امام عصر از وظائف هر مسلمان است و در عصر غیبت، ولی فقیه عهده دار زمام امور مسلمین است. بر هر مسلمانی واجب است تا تبعیت خود را از ولی فقیه خود، هم به صورت زبانی و هم به صورت عملی اثبات کند.

ما وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی وظیفه خود می‌دانیم تجدید بیعت خود با ولی‌فقیه را اعلام کرده و اعلام کنیم که حمایت‌ها و همراهی‌های ما با گروه‌ها و مسئولین تا زمانی است که در مسیر ارزش‌های الهی و اسلامی گام بردارند. ما با کسی عقد اخوت نبسته‌ایم و مرزهای اعتقادیمان را با تمام وجود حراست می‌کنیم.

ما معتقدیم که مشروعیت مسئولین نظام وابسته به اجرای احکام اسلامی و تبعیت از نایب عام امام زمان (عج) است و اگر کسی در غیر این مسیر گام بردارد، قرار گرفتنش در آن مسئولیت خلاف شرع و قانون اساسی است. ما از مسئولین می‌خواهیم تا «ولایت پذیری عملی» خود را اثبات کنند و راه را بر هرگونه شایعه و حرف‌های حاشیه‌ای ببندند چرا که ما معتقدیم که تبعیت از ولی فقیه در قالب سخنان زیبا نیست و باید این سخنان در عمل ظهور یابند.

تعز من تشاء و تذل من تشاء
بیدک الخیر انک على کل شىء قدیر
جمعی از وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی

بیشتر در وبلاگ آذرباد