حماسه‌ی حضور

سلام

با تو هستم!
دوست سبز من!
این یک نوشته‌ی سیاسی نیست!

روزهای منتهی به آزادسازی خرمشهر؛
روزهای منتهی به ایام رحلت حضرت امام و قیام خونین پانزده خرداد؛
روزهای منتهی به شهادت سربازان دلیر اسلام بخارایی، امانی، صفارهرندی و نیک‌نژاد؛
روزهای منتهی به شهادت آیت‌الله سعیدی؛
روزهای منتهی به شهادت مصطفی و علی؛
همه و همه بهانه شده‌اند تا خرداد،
ماه ورق زدن دفتر فرهنگ جهاد و شهادت باشد.

و حالا یک سال است که خرداد،
مناسبتی دیگر را نیز،
در کنار دیگر اتفاقات مهمش جای داده!

مناسبتی که در عین مخملین بودنش،
استخوان‌های زیادی را در نرمای خود خرد و خاکشی؛
و با همه‌ی پر از نفاق بودنش،
اباطیل بسیاری را از جبهه‌ی حق تصفیه کرده…

حتما می‌دانی طبق قاعده‌ی منطقی،
از یک فرض غلط،
هر نتیجه‌ی غلطی می‌توان گرفت.
کافیست باور کنی که ۵=۲×۲ است تا هزاران نتیجه‌ی غلط از آن گرفته شود…

و حتما می‌دانی با تمام منحرفین عالم از وهابی‌ها و طالبان تا صهیونیست‌ها در این یک نکته مشترک هستی!

وهابی‌ها یک فرض غلط دارند و آن اینکه پیروان سایر مذاهب را به خاطر برخی اعمال، مشرک می‌دانند.
نتیجه‌اش بعد از آن همه فتوای عجیب و غریب، جواز و بلکه وجوب کشتار سایر مسلمین و به راه انداختن موجی از ترور و خونریزی در عالم و از همه بدتر تخریب چهره‌ی نورانی اسلام در جهان بوده است.

صهیونیست‌ها نیز با علم کردن خرافه‌ای به نام ارض موعود و هولوکاست، امروز مشغول بدترین وحشی‌گری‌ها و دردندگی‌های عالم هستند.

حالا ببین که چرا رهبر انقلابمان گناه بزرگ را ادعای واهی تقلب در انتخابات نامید؟!

ببین که با فرض پوچ تقلب در انتخابات که چیزی جز مکر اطرافیان نبود، چه بر سر خود و دیگران آورده‌ای!
آیا خشم انقلابی و مقدس مردم سراسر ایران در اعتراض به جسارت‌های روز عاشورای فتنه و اشک و خلق حماسه‌ی ۹دی،
مهر باطل بر این تصور پوچ نزد؟
آیا زمان آن نرسیده که چشمانت را باز کنی و ببینی در کدامین جبهه قرار گرفته‌ای؟
چه کرده‌اید که رنگ به رنگ دشمنان انقلاب و ملت شریف ایران، از صدر تا ذیل زیر علم سبز شما جمع شده‌اند و شما را بهترین محمل برای رسیدن به اهداف پلید خود یافته‌اند؟
چرا مواضعتان با حرف‌های آمریکا و اسرائیل جنایتکار یکی شده است؟
حمایت‌های مطلق استکبار، از حکومت‌های ننگین پهلوی و رژیم صدام را فراموش کرده‌ای؟
توطئه‌های رنگارنگ ایشان از تحریم اقتصادی تا کودتا و جنگ تحمیلی علیه ملت ایران را به یاد نمی‌آوری؟
چرا سرنوشت خود را به فتنه‌ای گره می‌زنی که می‌دانی در مقابل ایستادگی و استقامت ملت شهیدپرور ایران محکوم به شکست است؟
فکر می‌کنید با ادامه‌ی این راه، سرنوشتی بهتر از بنی‌صدرها و رجوی‌ها خواهید داشت؟
غیر از لعنت خدا برای خود چه چیزی کسب خواهی کرد؟

بیا و قدری از حباب اطرافیان خود خارج شو؛
در خلوت خود فکر کن و واقعا از خدای متعال هدایت بخواه.
یک سال زمان کمی نیست برای دوری از خدا.
باور کن که یک سال است دل خدادوستان از دوری‌ات غمگین است.
حرّ وار به سویش برگرد؛
من مطمئنم نجاتت می‌دهد…

به بهانه‌ی حماسه‌ی حضور و حرف‌هایی که در یک بیانیه نمی‌گنجد…

همین! مال هیچکس نیست!

سخنرانی حسن خمینی در چهارده خرداد

سلام

در کشاکش شلوغی‌ها،
مردم برای بازگشت،
به حسن خمینی فرصتی دادند.

صلوات اول:
“برای سلامتی وجود مبارک حضرت قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه”

صلوات دوم:
“شادی روح امام”

جمعیت نسبتا آرام،
منتظر صلوات سوم:
به جای سلامتی رهبر معظم انقلاب؛
“سلامتی همه خدمتگزاران به جامعه‌ی اسلامی”
جمله‌ای که می‌شود،
به هزار شکل تفسیرش کرد.

شاید برای خیلی‌ها مهم نباشد،
اکثریت مردم اما،
صراحت لهجه می‌خواهند.
تبیین می‌خواهند.
روشنی می‌خواهند.
مردم از دوپهلوگویی خسته‌اند.
کسی به داد مردم برسد.
کسی مردم را بفهمد…

جز نفاق و فتنه؛
چه از دهان حسن خمینی می‌ریخت؟

بنده از دوستانی که اعتراض مردم به صحبت‌های حسن خمینی را بی‌ادبانه می‌خوانند؛ متنفرم.

همین! مال هیچکس نیست!

کابوس

سلام

این‌ها را می‌نویسم تا چندباره بخوانی؛
شاید بفهمی!

“تنهایی” یک احساس ساده نیست!
مثل هیچ یک از احساس‌های ساده هم نیست که زودی رفع شود!
حتی مثل دوست داشتن نیست که با یک تلنگر خراب شود!

تنهایی یک کابوس است!
یک کابوس که فقط در خواب‌های سنگین سراغ کسی می‌رود.

برای همین اگر خواستی کسی را از تنهایی در بیاوری،
به او تلنگر دوستت دارم نزن.
چون یک تلنگر او را بیدار نخواهد کرد.

درست مثل یک آدم خواب سنگین،
او را تکان بده،
بیدارش کن،
در آغوشش بگیر،
فشارش بده،
حتی اگر لازم شد ببوسش،
و از فاصله‌ی یک وجبی در گوشش با او صحبت کن!
ممکن است کابوس در بیداری هم مدتی انسان کابوس دیده را دنبال کند.

اگر انسانی تنها را دوست داری،
دوست داشتنت را شفاف بگو.
بلند و رسا بگو.
حتی اگر لازم بود؛ فریاد بزن.

این را هم بدان که هیچکسی جز تو،
آدم تنها را دوست نخواهد داشت.
پس اگر نگفتی،
هرگز بعد از چند سال،
از او حساب دوست داشتن‌هایت را نپرس.

که من می‌دانم،
او هرگز نمی‌داند.
او هرگز از کابوس بیدار نشده…

همین! مال هیچکس نیست!

به بهانه‌ی انهدام کاروان کمک‌رسانی غزه

سلام

یادم نمی‌رود وقت حمله به عراق،
شعار “دموکراسی برای همه”

یادم نرفته وقت حمله به افغانستان،
عربده‌های احقاق “حقوق بشر”

و لابد امروز هم،
غیر از ایران،
تمام “ناامنی‌های جهانی”،
با کشتار مردم مظلوم نوار غزه
و هرکسی که در فکر کمک به ایشان باشد، حل می‌شود.

حق اینست که امروز از سربازانشان تجلیل کنند.
و حق همین است که در تبریک‌ها و شادباش‌هاشان افشا کنند؛
ماهیت تمام جنگ‌ها و جنایاتشان را.

هدیه‌ی دموکراسی،
حقوق بشر،
امنیت جهانی،
این‌ها فقط برای جنگ و کشتارهایشان بهانه است.
وقت تجلیل و تقدیر که می‌شود،
موضوع اصلی منافع کشور آمریکاست که ناگزیر نمایان می‌شود.

این را من نمی‌گویم.
گوگل را تماشا کنید!

این روزها دلم،
قدر سربازان خمینی را که فقط برای حق جنگیدند، بهتر می‌داند.

این روزها دلم،
دوباره مهرآباد و تحصن برای غزه می‌خواهد… + +

این روزها دلم،
تمام وقت می‌گیرد…

حمله‌ی اسرائیل به ناوگان آزادی غزه و بیست کشته؛ پایان عمر منحوس اسرائیل

آمریکا جنایات رژیم صهیویستی را محکوم کند

همین! مال هیچکس نیست!

اعتصاب در کردستان؛ حقیقت یا توهم

سلام

به یک سال پیش فکر می‌کنم!
نادان بودم!
غر می‌زدم که فرصتی به این طلایی را حضرت آقا چرا در کردستان…؟!؟
امروز اما…

کردستان را دوست دارم،
با تمام مردمانش!
الآن که می‌نویسم در پوست خود جایم نمی‌شود.
به هموطنی با کردها افتخار می‌کنم.
خدا می‌داند که اشک شوق می‌ریزم.

دیدیم که بعد از انتخابات،
سبزها به هر صدایی بپا خاسته در مخالفت جمهوری اسلامی ایران،
لبیک گفتند!
از تهدید‌ها استقبال کردند،
به تحریم‌ها آفرین گفتند،
با اسرائیلی‌های نجس که آب دریا در برخورد پوزه‌های کثیفشان نجس می‌شود هم‌پیاله شدند.
سلطنت طلب، منافق، بهایی، نهضت آزادی و هر نکبتی که فکر کنی از آستین بیرون آوردند.

این‌ها را دیدیم؛
نهم دیماه را هم دیدیم.
دیدیم که مردم در نهم دیماه و ایضا بیست و دوم بهمن ماه هشتاد وهشت به ایشان چه جوابی دادند.

حالا بعد از آن همه رسوایی،
هنوز خون شهدای شیراز خشک نشده،
هنوز حتی داغ مادران شهیدان سربریده‌ی کردستان خاموش نشده،
امروز با تابلوهای مسخره،
داد حمایت از یک مشت تروریست و تجزیه طلب سر می‌دهند!

بعد از اعدام پنج تروریست در ایران،
مدام تلاش کردند تا مردم ایران بالاخص کردستان را،
به خیابان‌های اعتصاب بکشند.
چند روز عزای عمومی اعلام کردند،
مردم به اشاره‌ی دولت مردمیشان،
و آنطور که خودشان می‌گفتند: به عشق ره‌برشان،
نه تنها داغدیده نبودند تا عزای عمومی برگزار کنند،
انگار نزدیک‌تر از همیشه در کنار ملت ایران،
سرحال و سرزنده،
در یک جمع دویست هزار نفری،
در پیاده روی خانوادگی!
میان یک دنیا شادمانی و طراوت!
قدم به قدم از پس یک سال فاصله،
عطر ره‌برشان را استشمام کردند.
دریغ از یک بند کفش سبز که بر پای کسی باشد،

آن همه فضاسازی به گورستان تاریخ سپرده شد!
سبزها ماندند و باز دروغ‌های همیشگیشان…

یک مشت نشانه‌ی خروارش،
وبلاگ زنانه‌ها،
امروز در مطلبی با توهین به مردم شریف کردستان(۱)،
آن‌ها را عزادار تروریست‌های اعدام شده خواند و ادعا کرد مردم کردستان در اعتصاب هستند.
پیش پیش هم از طرف دولت، اعتصاب کنندگان را مجازات کرد و مغازه‌های خیالیشان را پلمپ زد!
جالب‌تر آنکه برای اثبات مدعای خود عکسی (۲) را منتشر کرد که قریب به یک سال از انتشار آن در یکی دیگر از وبلاگ‌های دروغ پرداز ضد انقلاب (۳)می‌گذرد.
مردم را مثل خود خر فرض کرده‌اند،
با یک ابزار ساده‌ی فوتوشاپ، عکس را می‌چرخانند و…
نمی‌دانم اگر فوتوشاپ نبود، میرحسین موسوی و باندهای زر و زور حامی سبزش کی می‌خواستند فرار کنند؟!؟

پ.ن:
۱- دروغگو دشمن خداست، حتی اگر سبز باشد.
۲-حتما دوستان از فیلتر بودن آدرس‌ها گله نمی‌کنند و با این تفاسیری که گذشت، اندکی هم به مدیریت فیلترینگ برای فیلتر برخی دروغ پردازی‌ها حق می‌دهند!
۳- از تمامی صفحات بالا عکس گرفته‌ام که به ترتیب می‌توانید تصاویرشان را ببینید!
البته این کار به جلوگیری از هرگونه جِر زنی که عادت سبزهاست نیز کمک می‌کند.

(۱) و (۲) و (۳)

کردستان و توهم سبز در بچه های قلم

همین!مال هیچکس نیست!

از گوگل تا الجوجل!

سلام

مخالف جنگ داخلی نیستم!
خیلی مشکلات داخلی را باید با جنگ داخلی درمان کرد.

هزینه‌های گزافش را می‌دانم!
تبعات فراوانش را حتی دیده‌ام.
اما باز هم می‌گویم که در برخی موارد،
مخالف جنگ داخلی نیستم!

این را هم می‌دانم که در همیشه‌ی تاریخ،
نفاق و تفرقه،
بزرگ‌ترین خطرات جهان اسلام بوده!

این‌ها را می‌گویم که فکر نکنید فردی عرب،
صرفا به خاطر اینکه نام مسلمان را یدک می‌کشد،
اگر اشتباهی کند با او نمی‌جنگم!
چه در تاریخی متولد شده‌ام که کشورم،
درگیر جنگی هشت ساله بود،
جنگی که من آن را یک جنگ داخلی می‌دانم!

زاده‌ی جنگ!
بزرگ شده‌ی جنگ!
به قول بابابزرگ‌ها… گرگ باران دیده!
اما همان‌طور که از قیصر عزیز یاد گرفته‌ایم
به دنبال پیروزی واقعی،
نه در جنگ،
که بر جنگ هستم!

می‌شود امروز با اعراب بر سر نام خلیج همیشه فارسمان بجنگیم!
پیروز هم خواهیم شد!
امروز به حول و قوه‌ی الهی اوضاع نظامی مملکتمان احسن الحال است!
غلبه بر تمامی اعراب،
ده روز هم طول نمی‌کشد!
این را از منِ بسیجی قبول کنید!

اما دوستان من!
پیروزی بر اعراب،
شاید پیروزی در جنگ باشد.
پیروزی بر جنگ نیست!

وقتی در زمین دشمن بزرگ مبارزه می‌کنی،
ببری یا ببازی،
پیروز اصلی میدان صاحب میدان است،
کسی که تو را به بازی گرفته!

دنیای اسلام خوب می‌داند که ایران،
تنها شریان حیاتی اسلام محمدی صلوات الله علیه است.
چطور می‌تواند پای بی‌ادبی جلوی تنها حامی دین و آئینش دراز کند؟!؟

دستی در کار است!
دستی که بر طبل اختلاف می‌کوبد!
به این عکس‌ها با دقت نگاه کنید.
اول ترجمه‌ی “خلیج فارس” به انگلیسی و عربی

تا اینجا انگار گوگل شده است الجوجل!
حالا ترجمه‌ی “الخلیج الفارسی” به انگلیسی و فارسی

و ترجمه‌ی “Persian Gulf” به فارسی و عربی

انگار گوگل، آنچنان هم الجوجل نشده!
انگار گوگل منافق و تفرقه افکن شده!

وقتی گوگل ابزار تفرقه افکنی می‌شود در بچه‌های قلم

بعدنوشت:
تاریخ نشان داده، هیچ قدرتی یارای مقابله با همبستگی ایرانیان را ندارد.
به کوری چشم آنان که نمی‌خواهند ایران را یکپارچه ببیند،
انگار گوگل اشتباه مسخره و مشکوکش را اصلاح کرده.
تبریک!

همین! مال هیچکس نیست!

کروبی و سرطانش

سلام

بد روزگاری شده!
همان روزها که علیرغم دهان کف‌آلود و خس‌خس سینه‌اش،
از میان آن عبا و لباده‌ی سفید،
قلب معیوبش را پنهان و قدرت جوانی‌اش را برای تصدی ریاست جمهوری به رخ مردم می‌کشید.

همان روزها که حاشا می‌کرد داشتن هرگونه ارتباطی را با جزایری‌ها و رانت‌خواران و آقازادگان.

همان روزها که حرف از کوچک کردن تمام دارایی‌اش(!)،
خانه‌ای محقر و ساده،
برای تامین مخارج سنگین تبلیغات ریاست جمهوری‌اش به میان بود.

و درست همان روزها!
چشمان نگران فرزندش حسین را،
از به تاراج رفتن تمام ارثیه‌ی احتمالی‌اش می‌شد حدس زد.

آخر تقصیر حسین چه بود؟
حق داشت نگران خانه‌ی پدری؛
تمامیت سرمایه‌ی بدست آمده از حقوق ناچیز مجلس،
در سال‌های سخت خدمت پدرش باشد.

با آن همه انکار و پنهانکاری،
پسر چه خبر داشت که فاطمه خانم کروبی،
در نقش مادری مهربان،
برایش سهام روی سهام انبار کرده؟

با آن همه خراب‌کاری شیخ‌بابا؛
این روزها هر چه می‌گذشت؛
سهم بابا را هم از دلارهای آمریکا و انگلیس کم‌تر می‌دید.
اصلا کسی این روزها چه ارزش طنز می‌فهمد؟
نمونه‌اش خودمان! مگر به یک طنز نویس چقدر می‌دهند؟

قیمت مسکن را هم که احمدی نژاد،
فقط به حساب اینکه تمام دارایی مرحوم شیخ همان خانه‌ی کلنگی است؛
به هزار حیله و حربه‌ی مسکن مهری پایین می‌کشد!

شما جای حسین خان کروبی؟!؟
چه از چند نطق اخیرش پیرامون توهم تجاوز هم پیدا،
با همان زکاوت مثال زدنی که به بابای خدای بیامرزش می‌ماند،
عاجز از سیاه‌نمایی پدر و مادر،
به دنبال حق‌الارث،
دست به دامان داروهای سرطان‌زای روسی نمی‌شدید؟

واما…
آخر پسر خوب!
گیرم که آقای دولت،
شیخ مفید(!) ما را داروی سرطان داد.
آدرس کارخانه‌ی سازنده‌اش دست تو چکار می‌کرد؟!؟

آخر یک حرفی هم مثلا برای پزشکان درد کشیده‌ی پزشکی قانونی می‌گذاشتی!
بعد هم داغ می‌کنید که چرا می‌فهمند و مسخره‌یمان می‌کنند که خود می‌کشید و خود سوگواری می‌کنید.

شما را به خدا فاطمه خانم!
با تمام توهم خود کَسی پنداری‌تان،
کمی دور بایستید و خودتان را از دور تماشا کنید.

خنده‌یتان نمی گیرد ؟!؟

پ.ن:
۱-از اظهارات حسین کروبی این طور می‌آید که پدر هنرمندش،
پیشکسوت عرصه‌ی طنز
بازیگر نقش فاعل و مفعول مجموعه‌ی “تجاوز در سلول انفرادی”
متاسفانه رفتنی است.
انگار حضرت عزرائیل علیه‌السلام،
امسال همت مضاعفش را از هنرمندان شروع کرده!

۲-شکر خدا که بی هنریم!

همین! مال هیچکس نیست!

نظرسنجی جهانی مجله تایم

سلام

ماجرا از اولین نظرسنجی‌های قبل از انتخابات ۸۸ ایران شروع شد.
درست وقتی که یاران اصلاحات در ایران برای انتخاب نامزد، گمانه‌زنی و نظرسنجی می‌کردند.
در مقابلِ رقیب قدرتمندی مثل احمدی نژاد، آن‌ها هرکاری که باید کردند.
اول خاتمی را به صحنه آوردند.
بعد گفتند داشتن یک اسطوره در کارنامه‌ی اصلاحات لازم است و او را به پشت صحنه کشیدند.
بعد از صندوقچه‌ی فراموش شدگان موسوی را گردگیری کردند.
بعد هم گفتند موسوی به طور حتم یک تنه نمی‌تواند پیروز میدان باشد،
شاید مردمی دلباخته‌ی حمایت‌های تامین اجتماعی احمدی نژاد باشند،
کروبی بیاید تا با وعده‌های دوره‌ی قبلش انتخابات را دو مرحله‌ای کند که شاید در جریان انتخابات فرجی بشود و مثلا در دور دوم طرفداران سایر نامزدها چشم بسته به رقیب احمدی‌نژاد رای بدهند.

خب احمدی نژاد به پشتوانه‌ی رای مردم بر تمام برنامه‌ریزی و دسیسه‌های ایشان غلبه می‌کرد و این را اصلاحات خیلی زودتر از فرارسیدن موعد انتخابات فهمید.
اما دراین میان تفکری در ذهن و دیدگاه مشتی خودشیفته متولد شد.
تفکری با کلیدواژه‌ی “رای فرهیختگان”
عده‌ای به عناوین مختلف، رای خودشان را برتر از رای اکثریت انگاشتند و هر روز با ترفندهای مختلف برآن شدند تا این نکته را به اثبات و یا اثبات نشده به کرسی بنشانند.
یک روز گفتند مردم را دور از رسانه و اطلاعات نگه داشته‌اید.
یک روز گفتند رسانه نداریم.
یک روز گفتند تقلب گسترده شده.
یک روز گفتند زور سرنیزه مردم را به خیابان‌ها کشید.
یک روز گفتند زور سر نیزه مردم را به خانه برد.
یک روز گفتند کیک و ساندیس و ساندویچ دادند.
یک روز گفتند تراول دادند.
یک روز گفتند ما بیشماریم.
یک روز گفتند مردم نفهمند.
یک روز گفتند مردم می‌فهمند اما مجبورند.
یک روز گفتند میدان آزادی پر نشده بود و بعد عکس‌های میدان آزادی را با فوتوشاپ سبز کردند.
و خلاصه هر چه در چنته داشتند رو کردند تا بگویند: رای ما اهمیت دارد و نه رای دیگران.

و اما…
حتما این روزها در جریان نظرسنجی جهانی مجله‌ی تایم هستید.
مسئولین مجله‌ی تایم در ابتکاری جالب، طی یک نظرسنجی، همه ساله به انتخاب چهره‌های تاثیرگذار و به اصطلاح برتر جهان در زمینه‌های مختلف می‌پردازند.
اما امسال در اقدامی جالب، محدودیت رای ریزی را برای شرکت کنندگان این نظرسنجی برداشته‌اند.
به این معنا که شما بعنوان یک کاربر می‌توانید به هر مقدار که بخواهی در حمایت از نامزد مورد علاقه‌ات رای بریزی!!
درست است که در نگاه هر عقل سلیمی این کار نتیجه‌ی انتخابات را کاملا مخدوش می‌کند.
اما در نظر مسئولین تایم، این موضوع اهمیتی ندارد.
این حرکت منهای ماهیت تبلیغاتی‌اش،
یک مشت، نشانه‌ی همان خروارِ تفکری است که متاسفانه علاوه بر ابرطبقه‌های غربی، در جنبش سبز هم ریشه دوانده.
تفکری که در آن دیگر مهم نیست که ملت‌ها چه می‌خواهند.
در این تفکر مهم اینست که مشتریان یک رسانه چه می‌گویند.
اینکه چقدر برای فلان مجله ارزش قائلی و چند ساعت وقت می‌گذاری تا رای مکرر به یک نامزد بدهی و نظرسنجی آن مجله  را داغ کنی اصالت دارد.
اینکه چند درصد مردم دنیا و بالاخص مردم ایران دسترسی به این نظرسنجی‌ها دارند، یا نه برایشان هم‌چه مسائلی مهم است اصلا موضوعیت ندارد.
بهر حال باید جایی برای عقده‌گشایی کسانی باشد که دوست دارند آراءشان چند برابر شمرده شود.
باید جایی برای تخلیه‌ی توهم مابیشماریمشان باشد.
باید یک وقت جایی از دنیا به دل آن‌ها باشد دیگر!
نباید ؟!؟

خوب است بدانیم که همین دیکتاتوری خودشیفتگان در سال گذشته که ما آن را سال هزاروسیصدوفتنه‌واشک می‌نامیم، باعث شد عده‌ای زندگی را به کام مردم ایران تلخ کنند.
و خوب است بدانیم که این دقیقا ادامه‌ی همان جریان است.

در همین رابطه:
رأی گیری اینترنتی مجله تایم؛ نمودی از دموکراسی و توهمات سبزکی!

تراختور و جنبش متوهم سبز
عقده رها کن

بعد نوشت:
۱- این بار هم بار کج سبزها به مقصد نرسید.
سبزها بعد از تقلب گسترده‌ی سیزده میلیونی در انتخابات ایران-دروغ‌های فراوان و شعارهای عوام‌فریبانه‌ی بازگشت به قانون –
در نظرسنجی مجله‌ی تایم هم با وجود تقلب آشکارشان شکست خوردند.
میرحسین موسوی علیرغم بسیج همگانی نیروهایش و تقلب گسترده‌ی هواداران بی‌فرهنگش در این نظرسنجی بیست و ششم شد!

۲- سکوت سنگینی بر رسانه‌های سبز حاکم است. + + + و…

همین! مال هیچکس نیست!

پیام نوروزی میرحسین موسوی

سلام

آغای موسوی!
گرچه عقلا گفته‌اند: بر دیوانه قلم نیست،
اما به حرمت آن‌ها که از سر جهل تو را عاقل می‌شمرند،
با تو همکلام می‌شوم.

پیام تبریک نوروزیتان را شنیدم.
تبریک می‌گویم،
نوروزتان را که نه،
بازیگر شدنتان را.
اعتراف می‌کنم که اولش خوب خندیدیم.
چه خوب بازی می‌کنید نقش منتخبان ملت را.
شاید احمدی‌نژاد هم نتواند اینطور پیام تبریک بدهد و مردم ایران را ملتش خطاب کند.
فکر می‌کردم، ای‌کاش شما هم کمی جسارت مجید توکلی را در روسری سر کردن داشتید تا لااقل خودتان به جای آن بازیگر زن، فیلم تبلیغاتی‌تان را نقش بازی می‌کردید.
همان زنی که آقای مجیدی مدام تلاش واهی کرد تا بگوید بازیگر نبوده و…

آغای موسوی !
شاید پیش خودتان فکر کردید پیامی چاق می‌کنم،
مردم ایران را عصبانی می‌کنم و انتقام صندوق‌های رای را از ملت می‌گیرم.
اما اشتباه کردید!

نه ماه تمام صبر کردیم!
نه اینکه خواسته باشیم،
دست‌هایمان را بسته بودند!
گفتیم شهدایمان را فریاد بزنیم، گفتند نه!
مراسم نگرفتیم و به مراسم‌هایی که برای انسان‌های زنده برگزار کردید نخندیدیم!
خندیدیم به طعنه‌های ساندیسی و ساندویچی‌تان بی‌آنکه خنده‌دار باشند.
خود گفتید و خود تایید کردید.
خود کُشتید و خود سوگواری کردید.
خود خونی کردید و خود برافراشتید…
چشم پوشی کردیم وقتی کشته‌های فاحشه و اوباشتان را شهید خواندید.
دردنامه داشتیم و نوشتیم اما هیچ یک را به زبان‌های دیگر ترجمه نکردیم،
گفتیم هر چه هست دعوای خانگی است، بگذار “بینهم” بماند تا بشود “رحماء” بود.
پنهان کردیم، مدام بغض‌هایمان را.
تغافل کردیم، مسجد آتش زدنتان را.
روزهای مقدس ما را به لوث وجود خود لجنی کردید.
سیزده آبان، شانزده آذر، بیست ودوم بهمن، تاسوعا و عاشورا…
صبر کردیم.
دندان‌های رضایی را خرد نکردیم، گفتیم حالا از سر حماقت یک نامه‌ای داده!
مطهری را به جرم نفاق تازیانه نزدیم، گفتیم حالا مردک یک دفعه جوگیر شده!
آقای استوانه را به همان سیاست یکی به میخ و یکی به نعلش حفظ کردیم.
بوی پسته را شنیدیم و ساختار پُرساخت و پاخت قوه‌ی قضاییه را نشکستیم.

می‌دانی آغای موسوی!
ایران مسجد و تو همان که گفتم، دیوانه!
بیرونت خواهیم انداخت.
تو اشتباه کردی.
امسال سال هرچه باشد، سال صبر بر نفاق نیست!

تا حالا هم اگر صبر کرده‌ایم اشتباهی بوده…

پیام نوروزی میرحسین موسوی در بچه‌‌های قلم

بعد نوشت:
۱- چند ساعت به تحویل سال مانده اما انگار این سبزها از فحش دادن خسته نمی‌شوند.
الآن یکصد و چهل کامنت محتوی رکیک‌ترین فحش‌ها به من و خانواده‌ام و از همه مهم‌تر ره‌بر عزیزم آمده و همچنان آزاداندیشان انتظار دارند کامنت‌ها آزاد باشد یا آن‌ها را تایید کنم…
فقط امیدوارم این عدد همین‌جا متوقف بشود.

۲- امروز هفت روز از سال نو می‌گذرد
آن عدد بالا هرگز متوقف نشد

همین! مال هیچکس نیست!